|
:: درخت
گاهی
می اندیشم با اندوه
که چه خوب میشد من نیز
مانند یک درخت
شوق پایداری
برای قد کشیدن
داشتم
وهمه خواب هایم
تعبیرسبزی
داشت
ومن مدام
به آن نور بزرگ
نزدیکتر
و چنین می شد
که هر لحظه
چیره شوم
بر شب وتاریکی
ونهراسم
از سر انگشتان بلند باد
در میان موهایم
وآنگه که
رها بودم و وسیع
تورا
بر فراز ابرها
سخت وتنگ
درمیان گیرم
اما به خود می گویم
که درخت بودن نیز
کاری بس
سخت و طاقت فرساست
تعداد مشاهده : 373
بازگشت
|